تبليغاتX
فروغ زن
هیچ باورم نیست که در ایران نیستم .نه نه بحث مهاجرت نیست یا به قولی کوچ اجباری.من ایران کشوری که هویتم بدون آن بی معنا است به میل خود به هیچ اجباری ترک کردم. به هوای درس خواندن تخصص گرفتن وکسی شدن .نمی گویم کسی شدن در ایران میسر نیست .بسیار دیدم آنهایی با هیج در ایران کسی شدند .شرمسارم که بگویم ار انها نیستم .من برای بدست آوردن موقعتهای به تر چاره ای جز ترک کشور حداقل برای مدتی نداشتم .دوست داشتم با اطمینان بگویم که باز می گردم ولی زیاد بودند دوستانی که مثل من به هوای درس خواندن رفتن و هرگز نیامدند .

نمی دانم چرا همه چیز خیلی زود تر از آنچه فکر می کنی اتفاق می افتد.ویزای دانشجویی من ۹ ماه طول کشید .آمدنش درست مصادف شد با انجام مهمترین کارهای زندگیم .به هر روی من ایران را ۲۵ دی ماه  فردای روز تولدم ترک کردم .خانهء من الان در شهر کم جمعتی در جنوب کشور استرالیا ست کس اگر می شناسید در این شهر(آدلاید) مرا  مدیون می کنید اگر باعث آشنایی شوید.

پی نوشت: روز ۲۲ دی ماه توسط دوستم عزیزم پرستو به خانه خانم مقدم دعوت شده بودم که علی رغم تمام کارهای که لازمه سفر است به منزلش رفتم که  البته ماموران مانع از ورودم شدند که جای تاسف است .چندی بعد شنیدم که اقایان لطف کردند دستور دادند که برای تجمع بیش ار ۳ نفر باید مجوز تهیه کرد که این خود به نوبه ء خود بساط مزاح را در طول سفر ۲۴ ساعته من تکمیل کرد.

 

 

+ نوشته شده در 86/10/28ساعت 23:59 توسط گلناز به گو |

هم ناراحتم هم خوشحال.خوشحالم از اینکه مریم و جلو آزاد شدند وعصر دیروز به خونه رفتن .ولی خیلی ناراحتم از اینکه همیشه دیر خبر به من می رسه .من خیلی دوست داشتم دم اوین به استقبال این دو  می رفتم .!
+ نوشته شده در 86/10/13ساعت 0:40 توسط گلناز به گو