من با این پیش فرض به این سریال نگاه کردم که این سناریو همچون سناریوهای قبلی بوده است .در حالی که به نظر می رسد این بار وضع کمی متفاوت بود .در پروژه هایی که تا کنون دیدم ، مثلا برنامه ی باز جویی سیامک پورزند ، احسان طبری و عمویی ، هدف پرونده سازی برای فرد یا توده ی خاصی وصد البته توجیه افکار عمومی .اما این بار به گمان من مردم ویا افکار عمومی طرف سخن نبودند بلکه گروهایی که به نوعی برای رسیدن به دموکراسی گام بر می دارند مخاطب بودند .شاید اینگونه درست باشد که بگویم تمام برنامه از نظرم پیش گفتاری بود برای کلام آخر هاله اسفندیاری که گفت:"الان که نزدیک 5 ماه هست که من درایران هستم و فرصتی پیش آمد که روی این مسائل که مطرح کردم فکر کنم و صحبتهایی هم دراین باره کردیم واقعا به این نتیجه رسیدم که این افراد وخود من بشویم حلقه های یک زنجیره ای که تشکیل شده از بنیادها مراکز تحقیقاتی و دانشگاهها که به اسم دموکراسی به اسم توانمند سازی زنان به اسم دیالوگ حتی سعی کنند یک شبکه هایی را بوجود بیاورند که این شبکه ها نهایتا درداخل ایران منجر بشود به بوجود آوردن یک تغییرات خیلی اساسی در درون رژیم ایران یعنی واقعا متزلزل کردن این سیستم."
با این حال هر هدفی که پشت ساخت این برنامه باشد، این سریال از نکات طنز آمیز بی بهره نبوده است .مثلا در جایی رامین جهان بگلو می کوید : " یک سری از افراد که از اسرائیل می آمدند و این افراد مثل آقای یوسی آی فر که بیشتر ماموران اطلاعاتی بودند". یکی نیست به آقای کارگردان بگوید :"مرد مومن آخه مرساد اینقدر کوچک مغزه که مامور اطلاعاتش جهان بگلو تشخیص می دهد ".
گفته های کیان تاج بخش که داستان خودش را دارد .طفلک معصوم فارسی را درست نمی داند و هرچه برایش دیکته کردند از رو بخواند .در جایی می گوید : " آقای بوش آمده است بگوید که ما می خواهیم دنیا را برای دموکراسی آماده کنیم ولی از دهنش درآمده ما می خواهیم دنیا را برای خودمان آماده کنیم بعد بلافاصله گفته نه منظورم یعنی برای دموکراسی وهانتیگتون در پاورقی گفته که همان حرف اولی است ." (بعد از تکرار این جمله می خندد ) .من فکر می کنم همه می دانند که بوش کسی نیست که بخواهد در جای دموکراسی به پا کند او کسی است که با لباس دموکراسی بر ضد آن تلاش می کند .حال تاکید جناب آقای کارگردان بر امور بدیهی نمی دانم چیست ؟!
من مطمئنم با باز خوانی متن این سناریو به نکات خنده دار بیشتری می رسم .حال آنکه زمان پر ارزش تر است
پی نوشت : متن کامل سناریو بخش اول و دوم ...
لینک مطلب از آسیه امینی که واقعا به وجودش افتخار میکنم.
پی نوشت ها:
۱.واقعا خسته شدم از اینکه هر روز تا پای در دنیای مجازی می گذارم چون خشونت خبری نیست و خسته تر از اینکه هر چه می کنیم جز مسکن باز چیز دیگر نیست . ولی برفرض که سینا امروزاعدام نشود آن ۳نفر دیگر که به دار آویخته می شوند چطور؟ ما تا کی می توانیم کاسه گدایی بغل بگیریم و پول جمع کنیم .امروز برای سینا فردا برای مثلا شهلا .من خود معترفم که اکنون جز از این مسکن نمی شناسم .ولی ای کاش می توانستیم چاره ی دیگر بیندیشیم .
گویا خانواده مقتول هنوز نیامدند و دیه کامل را می خواهند.ای کاش باور می کردند که این پول فرزنده رفته را بر نمی گرداند.
خوشحالم وباز خوشحالم .
دوستان از آنجایی که من این پست رو گذاشتم در موردش مسؤلم و تا زمانی که مطمين نشم نمی تونم شماره حسابی رو اعلام کنم به محض اینکه صد در صد مطمین شدم اعلام می کنم
برای اطلاعات بیشتر در مورد کمک مالی اینجا بروید.
مرا چه می شود که نه یارای نوشتن دارم و نه یارای خواندن .دوستان همه در بند’ هم پیمانان اسیر’ راهها همه بن بست و من خسته تر از همیشه روزگار می گذرانم.
چند ماه است که منتظرم ، منتظر اجازهی ورودم به کشور یادگاری کودکی مان خانوادهی ارنستو . ساعاتها به کندی می گذرد’ خبر خوشی در راه نیست و من که خود را آمادهی راهی سخت کردم ، گوش به زنگ تلفنم.
ویزا در کار نیست، اما من بار بستهام . هر گوشهای را که مینگرم تصویری در ذهن میگنجانم و به هر کجا که می رسم مشام از بوی خاک پر میکنم چرا که حافظهام باید تا دو سال هم یار من باشد .چمدان کوچک است ’ وسایل بی شمار ’ یادگاریها به اندازهی تمام ایران و من در سر دوراهی برای انتخاب آنان .اینجاست که باید گفت " کاش آدمی می توانست وطنش را با خود می برد همچون بنفشهها ".
ای کلام هزار باره دلنشین
«بانو» !
فاصله ها را اینگونه پی در پی که پر می کنی
پر پروازیت پگاه نمی ماند
می ماند؟
آخر انگشت پای زخمین را
کفش تنگ و راه کهنه می آزارد.
•
دیگر شب است
دلم شراب کهنه و کفشهای نو می خواهد.
همیشه یه چیزی باید شادیهای کوچک منو ازم بگیره دیشب تا حالا داشتم با کنسرت حال می کردم این جریان سنگسار همشو خراب کرد .اون چند روز چه قدر نگران مکرمه و جعفر بودم صد بار به اینو رو اونور زنگ زدم .خواهش کردم که اینکار قطع شده ولی الان می شنوم که جعفر سنگسار شده پشتم تیر می کشه . به خودم لعنت می فرستم که چرا باور کردم که این حکم متوقف شده.تمام تماسهای اون روزو دوره می کنم همشون تا آخرین لحظه اصرار می کردن که این حکم اجرا می شه و دست اونا نیست .
خدا یا یعنی می شه شایعه باشه
با مو و لباسی سپید و تسبیهی تیره از دور می آید .همگان به احترام بر می خیزند _سکوت _ دستها به صدا در می آیند و او را می ستایند .کم حرف است َ، سری تکان می دهد می نشیند کتاب می گشاید تار را بر می دارد و بداهه می نوازد .همان (استاد) لطفی همیشگی ،باز علی علی گویان است .آوای موسیقیاش نفسها را در سینه حبس میکند تنها صدای پرندهای که پاسخش را میدهد از دور به گوش می رسد. همهی چشمها به او دوخته شده و همه دست ها با هر ناله ی سازش ضربی می گیرند و او را همراهی می کنند .او عالی است .
.3 شب پیش را مهمان کاخ نیاوران بوده و
اما چه حیف که این امارت حق میزبانی بجا نیا ورده چرا که پهناور است و صندلی ها نا منظم و لطفی استاد ما از دور کوچک است.
من از وقتی که خبر مجازات دلارام علی رو شنیدم کلافه شدم و الان دارم دیوانه می شم چون وضعیت عالیه اقدامی هم تعریفی نداره .نمی فهمم مجازات شلاق برای یک فعال مدنی! .من حقوق دان نیستم ولی می دونم مجازات شلاق معمولا به بزهکار داده می شه .این طور که به نظرم میاد این احکام جنبه تحقیر داره .به هر صورت جای تاسفه .
چوب کبریت به جای قلم
خون بر زمین چکیده به جای جوهر ،
پاکت از یاد رفته ی باند پانسمان به جای کاغذ ...
اما چه بنویسم ؟
شاید تنها فرصت نوشتن نشانی خود را داشته باشم
شگفتا!جوهرم منعقد می شود...
برایتان از سیاه چالی می نویسم
در یونان ! "
این اشعار از آلکساندرو پاناکولیس است تنها مردی که اوریانا فالاچی عاشقش بود .مردی که 4 سال را در زندان بویاتی یونان در سلولی به اندازه ی مقبره سپری کرد .او پس از آزادی به طرز مشکوکی کشته شد و پرونده قتلش یکی از سر به مهرترین پرونده های سیاسی- جنایی دادگستری یونان است. پس از مرگ او سروده هایش توسط خوانندگان بسیاری در کشورهای جهان اجرا شد.

پی نوشت:کتاب یک مرد نوشته اوریانا با ترجمه یغما گلروی مرا شیفته کرده چرا که به قول خسرو گلسرخی " اوریانا عاشق اوست و من هم عاشق اوریانا و عاشق زندگی ..."
ایران تنها به دلیل تبعیض جنسی از میزبانی جام ملتهای آسیا ۲۰۱۰ محروم شد! این تمایزکاملا محسوس است چرا که نیمی از جمعیت ایران تنها به حکم زن بودن از حق دیدن بازی در ورزشگاه محرومند .بحث های زیادی در این مورد انجام شده است .علت این تبعیض بسیاری از اوقات خشونت های رایج در فضای ورزشگاه ـ چه کلامی و چه رفتاری ـ بیان می شود .حال آنکه هیچ کس به این نکته توجهی نمی کند که شاید در میان ما زنانی با شند که حاضرند باز در این فضای خشونت آمیز به ورزشگاه بروند . کماینکه هستند مردانی که درست به همین دلیل به ورزشگاه نمی روند ! و کسی برایشان تصمیم نگرفته است. آیا تا کنون کسی از خود زن پرسیده است که او چه دوست دارد؟ یا نه زن را نصف عقل در نظر گرفتید و از مالکش پرسیدید : ای مردان آیا شما دوست دارید زنان متعلق به شما در ورزشگاه حضور داشته باشند؟ چه جالب که بسیاری گفتند :نه ،چراکه این جنس لطیف خدشه دار می شود . به هر حال این بار کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاه نامه ای خطاب به رییس فدارسیون جهانی فوتبال و کنفدراسیون فوتبال آسیا نوشته است باشد که با امضای آن حق زنان را در ذهن بگنجانیم .
پی نوشت :
۱.متن فارسی نامه اینجا است
۲.لینکهای مرتبط :
می دانم که کمپین یک میلیون امضا تبلور نهایی جنبش های فرهنکی زنان است حرکتی است که از تهران فرا تر رفته به شهرستانها پا نهاده و اکنون به برون مرز راه یافته و فعالان حقوق بشر را با خود همراه ساخته است و تا کنون دست آوردهای خود را نیز داشته است .اما علی رغم اینکه ظاهرا یک حرکت مدنی و فرهنگی است .اما در بطن خود به دلیل دموکراسی خواهی آن یک رویکرد سیاسی است. بخصوص وقتی کمپینی های پیشرو و بزرگتر چون خانم داوودی مهاجر در تلویزیون اپوزسیون ظاهر می شوند سیاسی بودن این کمپین پررنگ تر می شود .حال باید دید آیا سیاسی کردن هر چه بیشتر این روند به نفع ماست؟
آنچه که مسلم است با هرچه سیاسی شدن این روند هزینه ها بالاتر میرود.من شخصا منکر هزینه دادن نیستم .چون هر احقاق حقی خرج دارد چه هنگام مطالبه چه زمان دستیابی. اما باید دید آیا در شرایط کنونی مردم حاضرند یک همچین هزینه بزرگی را بپردازند ؟ تجربه های شخصی من حداقل به خودم ثابت می کند که غیر از این است .چرا که درست پس از پخش شدن چهرهء خانمها فریبا داوودی مهاجرو رویا طلوعی از صدای آمریکا روند جمع آوری امضاهای من به شدت کند شده و حتی به جرات به صفر رسید .به طور مثال یک دوستی که قبلا بیانیه رو امضا کرده بود دیشب به من زنگ زد و گفت: ترو خدا اسم و امضای منو خط بزن .وقتی پرسیدم چرا با صراحت گفت که حوصله درد سر نداره. نمونه دیگر اینکه امروز صبح با یکی از وکلای زن تماس داشتم و نظرش را در مورد کمپین پرسیدم .او نیز گفت :حاضر به امضا کردن نیست .چون به نظرش بی فایده است و معتقد بود که این کار ما تنها درست کردن لیست سیاه یک میلیون نفری است .
من شخصا معتقدم اگر جنبه سیاسی جریان پررنگ تر شود شاید این رویکرد به هدف نهایی خودش نرسد.چون در فضای رب و وحشت کنونی اجازه ء این را نمی دهد که نیروهای جدید اضافه شوند .چون اگر این کمپین یک حرکت سیاسی باشه امضا کننده این بیانیه یک فرد سیاسی است نه یک فرد فرهنگی .
پی نوشت: در ضمن به کمپینی های شیرازی خوش آمد می گویم.
هوای خوب مثل زن خوب است
همیشه نیست
زمانی که هست دیرپا نیست
مرد اما پایدار تر است
اگر بد باشد می تواند مدتها بد باشد
و اگر خوب باشد به این زودی بد نمی شود
اما زن عوض می شود
با بچه
سن
رژیم
سکس
حرف
ماه
بود ونبود آفتاب
وقت خوش
زن را باید پرستاری کرد با عشق
حال آنکه مرد می تواند نیرومند تر شود
اگر به او نفرت بورزند.
پی نوشت :نوشته ء چالز بوکووسی ترجمه احمد پوری